تبليغاتX
آفرودیت - شیطان و شبکه 6

آفرودیت

 

- رنگ پس زمینه ی تصویر نارنجی، تند و آشوب گرانه است. کادر کوچکتری، بالا، سمت چپ، تصاویر عمومی مغشوشی از درگیری های خیابانی را پخش می کند. آتش سوزی و دود و فرار و سنگ. پایین تصویر زیر نویس می آید: دستگیری چند عامل اغتشاش-گر که با بیگانگان در ارتباط بودند.

کادر دیگری باز می شود و مردی با صورت شطرنجی را نشان می دهد که صدا و لحن اش هیچ ربطی به تبهکاری که باید مثل سگ کتک خورده باشد تا زبان به اعتراف بگشاید ندارد. بیشتر به نظر می رسد جوانی پشت کنکوری است که در آگهی تبلیغاتی یکی از این کتاب های کمک درسی دارد از مزایای استفاده از کتاب های مورد بحث می گوید: " راستش من از طریق یکی از دوستانم با خانمی به اسم زهره آشنا شده بودم که هر از گاهی از خارج با من تماس می گرفت، ما با هم حرف می زدیم و اون به تدریج ما رو تحریک می کرد که بریم توی خیابون و باعث اغتشاش بشیم... می دونستیم که اون اونجا با گروه های تروریستی در ارتباطه و از آمریکایی ها دستور می گیره تا به من و دوستام این حرف ها رو بزنه، ما هم گول اون رو خوردیم..."

زیر نویس: مکالمه ی ضبط شده ی اغتشاش-گرِ دستگیر شده با عوامل بیگانه.

زهره (نام مستعار): بچه ها امروز می گن قرار میدونِ (...) هستش، همتون می رین دیگه، نه؟

جوان اغتشاش-گر: آره. ساعت پنج...

زهره (نام مستعار): ببین، خوب گوش کن چی می گم، برین اونجا تا می تونین سر و صدا کنین، هر چی هم دم دستتون اومد آتیش بزنین، خوب؟ اتوبوسا رو بکشین وسط خیابون، مسافراشو پیاده کنین و به آتیششون بکشین، باشه؟ هر کاری از دستتون بر اومد بکنین.

جوان اغتشاش-گر: باشه، باشه، خیالت تخت...

زهره (نام مستعار): ببین، ببین! تنها نری ها! قشنگ همه ی دوستاتو جمع کن، خوب؟ همه با هم برین. اونجا هر پایگاه پلیس یا بسیجی دیدین به آتیش بکشین...

تصویر شطرنجی دیگری پدیدار می شود: "ما از طریق اونا مستقیم از آمریکا دستور می گرفتیم و حتی آمریکا می خواست فرمولای ساختن بمب رو به ما بگه و ما هم که فریب اونا رو خورده بودیم می خواستیم دست به آشوب بزنیم..."

 

آن وقت ها که من دوم دبستان بودم توی روزنامه دیواری های مدرسه، آمریکا را به شکل مردی لاغر مردنی نقاشی می کردیم که کلاه سیلندر بلندی به رنگ پرچم اش به سر داشت و بند شلوار اش برایش گشاد بود و قیافه اش کریه بود و ما هر وقت کسی می گفت "شیطان بزرگ" می دانستیم که همین مردکه را می گوید. گمان کنم این کسی که شماره موبایل جوان های ما را به زهره می دهد همان پدر سوخته باشد که شبکه ی ناقلای خبر موفق شد باز هم رسوایش کند، تا او نتواند اتوبوس های ما را آتش بزند. حتی اگر چنین خلاقیت استراتژیکی به خرج دهد و برای رسیدن به اهداف شوم اش از قوی ترین کانال های ارتباطی جهان، زهره، استفاده کند.

 

پی نوشت: به جز پاراگراف آخر، هر چه نوشته شد صرفاً نقل قولی بود از آنچه با گوش های خودم شنیدم. در نتیجه اتهام تمسخر صدا و سیما را ابداً نمی پذیرم، چرا که نقش مستقیمی در مسخره بودن آن چه از شبکه ی رسمی خبر پخش شد نداشتم.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 0:42  توسط آفرودیت  |